سيد محمد دامادى
275
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
تا به يكى نم كه برين گِل زنى * لافِ ولينعمتىِ دل زنى مَزَن بيش ازين لافِ گردنكشى * كه خاكى به گوهر ، به از آتشى [ نظامى ] دوست مشمار آن كه در نعمت زنَد * لافِ يارىّ و برادر خواندگى [ گلستان سعدى ] حافظ نه حدّ ما است چنين لافها زدن * پا از گليمِ خويش ، چرا پيشتر كشيم [ حافظ ] حاشا كه من به موسمِ گُل ، تركِ مىكنم * من لافِ عقل مىزنم ، اين كار كى كنم ؟ فهمِ رازش نكنم او عربى من عَجَمى * لافِ مهرش نزنم او قرشى من حَبَشى دمى با حق نبودى چون زنى لافِ شناسايى * تمامِ عمر با خود بودى و نشناختى خود را كبريا ؛ ( ع ) 1 - قوّت ، اقتدار ، جلال ، عظمت ، بزرگى ، بزرگمنشى ، كمال وجود كه تنها خداى تعالى را بدان وصف كنند ، و اكنون شواهد استعمال آن در مجارى تعبير فصحاى فارسى زبان : اى نهان گشته در بزرگىِ خويش * وز بزرگان به كبريا در ، پيش [ انورى ] بلكه تنِ عرش ، بالشى است مربّع * تكيهگهِ جاهِ كبرياىِ صفاهان [ خاقانى ] وين هودجِ كبرياىِ دل را * بر كوههء چرخِ أخضر آرم اگر كبريا بينى از ناز ، شايد * ز كبريت هم كبريايى نيايى [ خاقانى ] شكر و سپاس و نعمت و منّت ، خداى را * پروردگارِ خلق و خداوندِ كبريا